عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : محمود هدايت )
216
شاهنامهء ثعالبى در شرح احوال سلاطين ايران ( فارسى )
كرده بود از اعطاى آن خوددارى ميكرد مبادا جنبهء بذلش بمستى مشتبه شود . مؤلّف گويد كه بخترى در اين معنى چنين گفته : و ما زلت خلّا للنّدامى إذا انتشوا * وراحوا بدورا يستحثّون أنجما تكرّمت من قبل الكؤوس عليهم * فما اسطعن أن يحدثن فيك تكرّما « 1 » پس از آنكه شاپور پنجاه و سه سال عمر خود را در عيش و عشرت و وفور نعمت گذرانيد بدون اينكه از به دو سلطنت خود گرفتار مرض يا بدبختىاى شده يا دشمنى به دو حمله آورده باشد عللى در مزاجش پديد آمد كه او را متوجّه نقطهاى كرد كه هرنفسى بالاخره بدان سوى رهسپار است . سلطنت گودرز بن شاپور شاپور ، گودرز را بجانشينى خود معيّن و رجال دربار خود را بدان واقف كرده بود . گودرز كه پس از مرگ پدر بر تخت استوار آمد چنين گفت : ما با توجّه خداوند ؛ غنى ، و عند الحاجه فقير اوئيم و اوست كه وسائلى را فراهم مىكند كه ما را به او نزديك گرداند . گودرز با جنگى كه در خونخواهى يحيى ابن زكريا ( ع ) با بنى اسرائيل كرد سلطنت خود را افتتاح نمود و هفتادهزار تن از آنان كشت تا خون يحيى از جوش افتاد زيرا موقعى كه يحيى بقتل رسيد قطرهاى از خون او بر خاك افتاد و چون آبى كه در ديك بجوشد بغليان درآمد تا آنكه گودرز عمل انتقام را انجام و بيت المقدس را خراب كرد . گودرز يك از جنگجويان مشهور است . با چهارصد يوز مزيّن بگردنبند طلا و پانصد شاهين خاكسترى به شكار ميرفته و پس از پنجاه و هفت سال سلطنت در شكارگاهى خود طعمهء مرگ شد بدين تفصيل كه در شكار خوكان وحشى گرازى با دندان خود
--> ( 1 ) تو نسبت بندماى خود از بذل و بخشش خوددارى ندارى وقتى كه آنان مستند و مانند ماه تمام از فرط روشنائى تلألوى ستارگان را از بين مىبرند تو قبل از خالى كردن جامها نسبت به آنان بذّالى و جامها نميتوانند در تو ايجاد بذل وجود كنند .